محمد على مجاهدى
176
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
يكى : وسيلهء ايجاد ، شاهزاده حسن * صفاى دين ، قبلهء خدا دانى يكى : نتيجهء اعجاز ، شاهزاده حسين * حيات پيكر ايمان ، سر مسلمانى ازين حجاب كه افشانده زهر بر لب اين * فلك چو مار بود در كمند پيچانى ز شرم اين ، كه كشيده است تيغ بر رخ آن * شده است چشم جهان كربلاى گريانى غبار تربت اين : نقشبند پردهء چشم * سجود درگه آن : آبروى پيشانى چراغ دشمن اين باد در سراى دو كون * چو دود سوخته و بىبقا و ظلمانى مقام پيرو آن باد گلشنى كه كند * بهشت بر در آن آرزوى رضوانى « 1 » ناظم هروى در آخرين بند ترجيع دوازدهبندى خود ، ارادت زايد الوصف خويش را نسبت به سالار شهيدان نشان مىدهد و آرزوى اعتكاف در كربلا را مطرح مىسازد : بر من مفشان چو ابر ، دامن * اى صبح ! شكفته باش با من دشمن به شكست من چه خيزد ؟ * افتاده ترم زبوريا من اى بخت ! بيا موافقت كن * تا بر در شاه كربلا ، من بنشينم و ، خود برم ز خود زنگ * از خلق جهم ، چو آتش از سنگ « 2 » ناظم هروى تنها خواستهاى كه از ممدوح خود دارد ، سفر كربلا است : قطعه قبلهگاها ! زمانه داد رسا ! * اى درت سجدهگاه اهل زمن ! اى كه باشد ستارهء قدرت * برتر از آسمان ، چو سر ز بدن ننهد بىهدايت كرمت * پا به راه حيات ، سالك تن سالها شد كه آرزو دارم * چهره بر خاك كربلا سودن كرده اين حسرتم ، ز دجلهء چشم * مايهء صد فرات در دامن ليك چندان فتادهام ، كه مرا * نبود قوت ز خود رفتن ! چه شود گر ز جاى برخيزد * خضر لطفت به رهنمايى من از طواف حسين ، سبز شود * چمن نيتم به وجه حسن « 3 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 415 تا 424 . ( 2 ) . همان ، ص 465 . ( 3 ) . همان ، ص 569 .